چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بیسروسامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمیبینی دردی که نمیدانی
دل با من و جان بیتو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهیجویت؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
source
Trending
- عربشاهی: تاجزاده در مرز میان اصلاحطلبان و براندازان قرار دارد
- اتحادیه اروپا که به دنبال تحریم های سازمان ملل متحد در ایران است
- تحریم های اروپا بر روسیه نیش نمی زند
- 🍿 فیلم کمدی ایرانی یک میلیونر و دو مفلس
- ارسالی شما| پرفورمنس گروهی از ایرانیان بروکسل در اعتراض به آلودگی هوا در ایران
- خاورمیانه ، بازارهای آفریقایی گرسنه برای محصولات غذایی و آشامیدنی ایالات متحده
- رئیس جمهور تاجیک ، رحممون-آزمن ، می گوید: یک سکوی چند جانبه با تأثیرگذار و تأثیرگذار
- اولویت رئیس جمهوری منتخب ایران؛ آیا مسعود پزشکیان میتواند در مذاکره مستقیم با آمریکا را باز کند؟