مهسا*، 36 ساله، طراح مد
مهسا مجرد است و با خانواده اش زندگی می کند. او صفحهای آنلاین دارد که در آن لباسهایش را میفروشد و یک اینفلوئنسر برجسته ترتیب داده بود تا یک تبلیغ بزرگ برای او اجرا کند. اما به دلیل شرایط فعلی، اینفلوئنسر پول را پس داد و فروش و فعالیت صفحه او متوقف شد.
حالا او با پولی مانده است که ارزش خود را از دست داده است و پارچه های زمستانی که برای ساخت و فروش لباس می خرید. با تعلیق همه چیز، او بسیار افسرده شده است، بیشتر در خانه می ماند و احساس ناخوشی می کند.
“احساس میکنم باید همه چیز را از نو شروع کنم. تمام تلاشی که برای آن کار کردم، تمام تلاشی که کردم، از بین رفته است. واقعاً نمیدانم با چه کار کنم. این قیمت های دلاری. حتی اگر بازار دوباره باز شود، چگونه پارچه بخریم و با این نرخ ها بفروشیم؟
ما چگونه می توانیم زندگی کنیم؟ اعتراضات (پس از درگذشت مهسا امینی) در سال 2022 از این هم بیشتر شد و هیچ اتفاقی نیفتاد فکر نمی کنم این بار چیزی تغییر کند. من اصلاً طرفدار جنگ نیستم.»
مهسا می گوید اگر رژیم سقوط کند و دولت تغییر کند بسیار خوشحال خواهد شد، اما امید چندانی به این اتفاق ندارد. او آرزو دارد که بتواند یک زندگی راحت برای خود بسازد. او و خانوادهاش اکنون با مشکلات مالی روبرو هستند و پدرش که در دهه 70 زندگیاش است، هنوز با حقوق ناچیزی کار میکند که او را به شدت آزار میدهد.
این بلاتکلیفی، این وضعیت معلق، چیزی است که بیش از همه ما را آزار می دهد. هیچ کس نمی داند قرار است چه اتفاقی بیفتد.”
معین*، 40 ساله، پوشاککارآفرین
معین لباس طراحی و می دوزد و صاحب فروشگاهی برای فروش کت و شلوار و سایر پوشاک است. او توانسته است فضایی را اجاره کند و آثارش را بفروشد، اما می گوید موقعیتش به شدت متزلزل و ناپایدار است.
اکنون در 40 سالگی، سنگینی یک بحران میانسالی را احساس میکند و از شدت دویدن خسته شده و تنها احساس میکند که واقعاً به چیزی دست نیافته است.
او چند سالی است که ازدواج کرده و با همسرش در یک آپارتمان اجاره ای زندگی می کند. با کاهش شدید ارزش ریال در برابر دلار، اعتصابات بازار و تعطیلی فروشگاههای آنلاین، معین میگوید که با زیانهای سنگینی روبرو شده است، زیرا انبار زیادی از لباسهای زمستانی دوره اولیه فروش خود را پشت سر گذاشته است و هیچ راه موثری برای فروش آن وجود ندارد.
معین می گوید ایران کشوری است که شکست خورده است. حتی اگر امروز جمهوری اسلامی سرنگون می شد، حداقل 50 سال طول می کشید تا بازسازی شود. و حتی در آن صورت، این کشور تبدیل به یک کشور ایده آل نمی شود، بلکه به یک کشور عادی و کارآمد تبدیل می شود. او رضا پهلوی، پسر تبعیدی شاه سابق را که برخی اکنون به دنبال بازگشت او هستند، یک چهره صرف می بیند.
او (پهلوی) حتی اگر در رأس ایران بنشیند، تصمیمگیرنده نخواهد بود. او هرگز اینجا زندگی نکرده است، کشور، بحرانها یا سیاستهای آن را نمیفهمد. او یک سیاستمدار قوی نیست. از نظر من، او فقط یک دست نشانده است و هر چه (آمریکا و اسرائیل) به او بگویند انجام میدهد، رعایت میکند.»
وقتی از معین در مورد آینده پرسیده می شود، می گوید که قصد دارد تا سه سال آینده مهاجرت کند و با عمه اش زندگی کند، اما می خواهد به تجارت مد خود در ایران ادامه دهد. یکی از نگرانی های او این است که با تغییر رژیم چه بلایی سر تولیدکنندگان داخلی مثل او می آید. آیا آنها بلافاصله خرد می شوند؟ او می ترسد که آنها قبل از بهبودی ویران شوند.
معین می گوید برادر کوچکترش اخیراً به دلیل انتشار استوری های اعتراضی در اینستاگرام به دادستانی امنیت احضار شد و خط تلفن او قطع شده بود. معین با از دست دادن پدر و مادرش، تنها خانواده صمیمی برادرش است و کرایه خانه و هزینه های زندگی خود را می پردازد زیرا برادرش هرگز شغل ثابتی نداشته و دائماً با مشکلات مالی مواجه است.
ساشا، 35، مربی ورزش
ساشا در خانوادهای از طبقه متوسط بزرگ شد، اما میگوید هرگز حمایت مالی قابلتوجهی از او نشد. او از کودکی به تنهایی کار می کرد و بیشتر از طریق ورزش و مربیگری کسب درآمد می کرد. او می گوید که نتوانسته است خانه یا زندگی پایداری برای خود تامین کند و هنوز ازدواج نکرده است. او آینده روشنی برای خود و نسلش نمی بیند.
ما اساساً از بین رفتهایم. من فکر نمیکنم در ایران شاهد آزادی یا پیشرفت باشیم، مگر اینکه در سنین پیری باشد، تماشای نسلهای جوانتر که بالاخره تغییر را تجربه میکنند.»
ساشا می گوید به فروپاشی جمهوری اسلامی و استقرار یک جمهوری دموکراتیک در آینده ایران امیدوار است.
او به قدرت مردمی اعتقاد دارد، اما میگوید تا زمانی که ارتش کودتا نکند و اسلحه به دست مردم نیفتد، با توجه به تعداد پایگاهها و انبارهای تسلیحاتی که در اختیار دارند، نمیتوان بر سپاه پاسداران غلبه کرد.
چون زیر نظر فدراسیون ورزشی کار می کند نمی تواند اعتراض خود را به صورت عمومی و در شبکه های اجتماعی بیان کند. فدراسیون تهدید کرده است که هر عضوی که مطالبی در مورد این قیام به اشتراک بگذارد، اخراج خواهد شد.
مجید، 36 ساله، بیکار
مجید میگوید که از کودکی سخت کار میکرده و قبل از اینکه در معادن سنگ تزئینی کار کند و در نهایت خودش سنگفروشی میکرد، کارهای مختلفی انجام میداد. اما کسب و کار او از بین رفت زیرا نتوانست با تورم همراه شود. «بعد از کووید، همه چیز از هم پاشید، هم زندگی خانوادگی من و هم اقتصاد کشور.
“من به این نتیجه رسیده ام که غیر فعال ماندن و کار نکردن در واقع مزایای بیشتری دارد. و نه فقط من، همه دوستانم به همین نتیجه رسیدند. چه پول داشته باشند چه نداشته باشند، همه به این نتیجه رسیده اند که در این شرایط، انجام هیچ کاری بهتر است. دوستان من دیگر کار نمی کنند. آنها فقط سیگار می کشند.
“واقعاً چه می توانم بکنم؟ من خودم را خراب کردم. و مدام فکر می کنم: یک جوان مبتدی، کسی که می خواهد زندگی بسازد، چطور باید شروع کند؟ پس از این همه اعتراض، (هزینه) دلار و طلا به بالاترین حد خود رسید.
جدایی من از همسرم – اگر به گذشته نگاه کنید – شرایط اقتصادی یکی از دلایل آن بود. ما خانه را قسطی خریدیم و نتوانستیم از پس پرداخت ها برآییم. دولت شرایطی ایجاد کرده است که همه می خواهند فقط برای زنده ماندن یکدیگر را به هم بزنند.
من صادقانه بگویم که دیگر آینده روشنی برای ایران نمی بینم. یا کشور فروخته می شود تا جمهوری اسلامی برود و بعد تمام می شود. یا می ماند و کشور را به ویرانی مطلق می برد. در هر صورت، ویران شده است.
“من به هیچ چیز خوشبین نیستم. فقط ایستاده ام و منتظرم ببینم چه می شود. بعد از جدایی از همسرم افسرده شدم. تنها چیزی که مرا زنده می کند تمرینات تئاتر است. این تنها جایی است که می توانم از این افسردگی بی حس فرار کنم.
برادرانم، هر کدام، فروشنده مواد مخدر هستند، سالها را در زندان گذراندهاند. من «بچه خوب» در میان آنها بودم. سعی کردم از راه درست امرار معاش کنم و این هم غیرممکن شد. تنها آرزوی من این است که روزی ایران دوباره با تجارت جهانی پیوند بخورد. بچههای ما سرشار از درخشش، سرشار از استعداد، تیزبین و باهوش باشند، اما هرگز در انزوا نیستند.»
حسن، 29 ساله، تاجر بازار طلا
حسن در بازار طلای داخل بازار بزرگ تهران کار می کند، جایی که اعتراضات اولین بار در دسامبر آغاز شد. او می گوید که کسبه بازار مدت ها بود که از اعتصاب و اعتراض صحبت می کردند زیرا تورم قیمت ها را افزایش می داد.
درست است که با افزایش قیمت طلا، سرمایه برخی طلافروشان افزایش می یابد، اما مشتریان آنها در حال ناپدید شدن هستند و خودشان مخالف این افزایش قیمت هستند. قدرت خرید مردم همچنان در حال کاهش است. این بلاتکلیفی و عدم شفافیت من را خسته و ناامیدی می کند، اما من همچنان به اعتصابات متعهد هستم و امیدوارم اتفاقات خوبی رخ دهد.
من معتقدم این اعتراضات و تظاهرات در نهایت تغییراتی ایجاد خواهد کرد. آنها می توانند در طول زمان مؤثر باشند. فکر می کنم این قیام ها به طور مکرر، در چند مرحله، به آرامی اتفاق می افتد و هر بار فرارهای بیشتری وجود خواهد داشت.»
حسن می گوید هسته جمهوری اسلامی باید برداشته شود، اما خود ساختارها باید در جای خود باقی بمانند تا از هرج و مرج جلوگیری شود. “به تدریج اصلاحات و تغییرات باید در آن ساختارها صورت گیرد و افراد شایسته باید مسئولیت را بر عهده بگیرند. در غیر این صورت من امیدی به تغییر رژیم از طریق جنگ یا سقوط ناگهانی ندارم و از آن حمایت نمیکنم. عواقب آن وحشتناک خواهد بود و من به آن مسیر خوشبین نیستم. اصلاحات تدریجی را ترجیح میدهم.”
اشکان، ۲۸ ساله، بیکار
اشکان 28 ساله است و به تنهایی در خانه ای در شمال تهران زندگی می کند. او از نظر مالی خوب است. پدرش که صاحب چندین رستوران معروف در یکی از استان های ایران است، هر ماه به او کمک هزینه سخاوتمندانه ای می دهد. می گوید قبلاً در بازار کار می کرد، اما حالا کار جدی ندارد و متکی به پول پدرش است.
او می گوید جمهوری اسلامی تا پایان این ماه به پایان می رسد. من مطمئن هستم که تا پایان دی ماه، آمریکا مداخله میکند، جمهوری اسلامی سقوط میکند، پهلوی میآید و همه چیز درست میشود.»
اشکان وقتی از پدرش میپرسد نظرش چیست، میگوید: «او هم برای آمدن پهلوی دعا میکند، مدتهاست که میگوید جمهوری اسلامی محکوم به فنا است و آنها خواهند رفت». او می گوید که کسب و کار پدرش تحت تأثیر اعتصابات قرار نگرفته است. پدرم میگوید در این روزها دولت کارها را بسته بود، مسافران زیادی به شهر ما آمدند و در واقع غذا بهتر از همیشه فروخته میشد.
فرشاد 37 ساله طراح داخلی
فرشاد تنها در یک آپارتمان اجاره ای زندگی می کند و مجرد است. او به دلیل بدهی هایی که برای کارش بر عهده گرفته است، با توضیح اینکه به دلار وام گرفته است، استرس زیادی دارد و از آن زمان نرخ ارز دو برابر شده است. او اجاره بسیار بالایی می پردازد، اما می گوید در سن و سالش زندگی با خانواده دیگر گزینه ای نیست.
او میگوید فکر نمیکند با اعتراضها چیزی تغییر کند، اما میگوید اگر رئیسجمهور ایران استعفا میداد و آمریکا مداخله نظامی میکرد، در نهایت وضعیت کشور بهتر میشد. او می گوید که یک شوک اقتصادی و سختی اولیه وجود خواهد داشت، اما در درازمدت، ارتباط مجدد با بازارهای جهانی زندگی را برای همه بهتر می کند.
من طرفدار پهلوی نیستم، میگوید رفراندوم میکنم، بخر واقعاً باور نمیکنم، خمینی (مقام معظم رهبری سابق) هم همین حرفها را میزد.
فرشاد می گوید هنوز دانشجویان به شکل جدی وارد اعتراضات نشده اند. او معتقد است که اگر چنین کنند، جنبش مترقی تر می شود و از پهلوی به عنوان تنها گزینه فراتر می رود. به نظر وی بهترین سناریو ممکن است گسترش اعتراضات ادامه یابد و آمریکا و متحدانش به نیروها و فرماندهان جمهوری اسلامی ضربه بزنند و اجازه دهند ایران و خود اعتراضات به دست مردم بیفتد.
حتی اگر بعد از تغییر رژیم شرایط سخت باقی بماند، او می خواهد در ایران بماند و در دگرگونی ها و تحولات حضور داشته باشد.
* نام ها تغییر کرده اند و مصاحبه شوندگان ناشناس باقی مانده اند
