مندر اواخر دسامبر، ایران آغاز قیامی را تجربه کرد که عمدتاً تحت تأثیر فشارهای اقتصادی بود که در ابتدا در میان بازرگانان پدیدار شد. بازاریان و متعاقباً در اقشار وسیع تری از جامعه پخش می شود. با وقوع سریع وقایع، درخواستها برای تغییر رژیم در کانون توجه بینالمللی قرار گرفت. مطابق با واکنش خود به جنبشهای اعتراضی قبلی، حکومت ایران بار دیگر سرکوب را به جای دخالت انتخاب کرد. سرکوب خشونت آمیز تظاهرات به جای اجازه دادن به نارضایتی های مردمی بیان و رسیدگی شود.
همانطور که شواهد بصری منتشر شد که نشان می دهد تجمع اجساد در کهریزکبه طور فزاینده ای آشکار شد که محرک اصلی خشونت های منجر به این تلفات، خود جمهوری اسلامی بود که از تحمل ناآرامی های مدنی خودداری کرده و پیوسته به بسیج مردمی با زور پاسخ داده است.
برای درک مقیاس سرکوب، باید مبانی ایدئولوژیک رژیم را که ریشه در جهان بینی آخرالزمانی دارد، بررسی کرد. جمهوری اسلامی را نمی توان صرفاً به عنوان یک نظام تئوکراتیک درک کرد. بلکه به عنوان بخشی از شبکه گستردهتری از شبهنظامیان جهادی شیعه در سراسر خاورمیانه عمل میکند که در لحظات بحران برای انجام خشونت و سرکوب ناآرامی بسیج میشوند.
گزارش هایی منتشر شده است نشان می دهد که شبه نظامیان کشورهای همسایه – به ویژه عراق – برای کمک به دولت در سرکوب اعتراضات وارد ایران شده اند. بعلاوه، رژیم یک پایگاه ایدئولوژیک اختصاصی در ایران دارد که خواستار اقدام سریع دولت در دورههای تحولات سیاسی است.
اگرچه تغییر رژیم از دیرباز یک خواسته واقعی در میان اکثریت ایرانیان بوده است، اما اهمیت ناگهانی آن به طور قابل توجهی شکل گرفت. و مسلماً تحریف شده است – توسط رضا پهلوی فرزند شاه سابق و گروه های سلطنت طلب در دیاسپورابرخی از آنها از سوی بازیگران خارجی از جمله اسرائیل حمایت می شوند. پهلوی ایرانیان را فراخواند خیابان ها را اشغال کنند و فضاهای عمومی بدون ارائه استراتژی منسجم یا تضمین آمادگی سازمانی.
روایت یک «نبرد نهایی“، که توسط پهلوی پیش می رفت، در کنار انتظارات مداخله خارجی که توسط دونالد ترامپ وعده کمک از طریق رسانه های اجتماعی تقویت می شد، نقش مهمی در بسیج افراد برای شرکت در اعتراضات خیابانی پرخطر داشت.
در نتیجه، اعتراضات از بسیاری جهات توسط روایت پهلوی محور ربوده شد و بسیاری از مطالبات دموکراتیک مشروع ایرانیان را تضعیف کرد و جنبش را به یک رویارویی ناسیونالیستی تبدیل کرد. جنبشهای اعتراضی قبلی – مانند جنبش سبز که عمدتاً محدود به تهران بود و جنبش زن، زندگی، آزادی که از کردستان سرچشمه گرفت و در سراسر کشور گسترش یافت – با آرمانهای دموکراتیک مشخص شد. در مقابل، به نظر میرسد که این قیام گرایشهای ناسیونالیستی افراطی راست را نشان میدهد، بهجای پیشبرد یک دیدگاه دموکراتیک کثرتگرا، خواستههای مردمی برای تغییر را ابزاری میکند.
ایران جامعهای چند ملیتی است که از گروههای قومی و ملی مختلفی از جمله کردها در غرب ایران، آذریهای ترک در شمال غرب و سایر اقلیتهای قومی از جمله بلوچ و عرب تشکیل شده است. این جوامع غیرفارس جنبشهای سیاسی قوی را حفظ میکنند که به صراحت برتری ایران را رد میکنند. سازمان های سیاسی کرد، به ویژه مخالفت خود را با پهلوی و ایدئولوژی ناسیونالیستی ایرانی که او نمایندگی می کند، ابراز می کنند.
خواستههای سیاسی و قومی این جوامع تا حد زیادی تحتالشعاع فراخوانهایی برای سرنگونی رژیم به هر وسیله لازم قرار گرفته است، حتی زمانی که چنین نتایجی تضمینی برای حکومتداری دموکراتیک یا تقسیم عادلانه قدرت ارائه نمیدهد. علاوه بر این، نقش مرکزی زنان در جنبشهای دموکراتیک و نیز مشارکت ژن Z بهزودی به حاشیه رانده شده و به سرعت تحت الشعاع قرار گرفته است.
رهبری ناکارآمد پهلوی و تحکیم روایت ناسیونالیستی فارسی – به ویژه پس از جنگ دوازده روزه – گفتمان سیاسی دموکراتیک را محدود کرده است. این پویایی دیدگاههای گوناگون را بیشتر به حاشیه رانده است و به فقدان یک روایت سیاسی واقعاً فراگیر و نماینده کمک میکند. با ترویج یک گفتمان سلطنت طلب راست افراطی مبتنی بر مفاهیم برتری فارس، گفتگوی دموکراتیک معنادار در جامعه مدنی ایران به شدت تضعیف شده است.
علاوه بر این، واکنش جمهوری اسلامی – که با سطحی از وحشیگری فراتر از قیام های قبلی، ناشی از ترس از مداخله خارجی و احتمال فروپاشی رژیم، مشخص شده است – منجر به تلفات جانی قابل توجهی شده و یک بار دیگر مطالبات مسالمت آمیز و دموکراتیک مردم ایران را خاموش کرده است.
در نهایت، رسانه های جریان اصلی تمایل دارند دو روایت مسلط و رقیب را بازتولید کنند: یکی نشان دادن جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم بنیادگرا مسئول قساوت های توده ای، و دیگری ترویج آلترناتیو ملی گرایانه که ریشه در ایدئولوژی سلطنت طلب دارد.
واقعیتهای زندگی ایرانیانی که در معرض خشونت مرگبار دولتی قرار گرفتهاند، و همچنین صدای بازیگران جامعه مدنی و جنبشهای اقلیتهای قومی که از سکوهایی که از طریق آن خواستههایشان شنیده میشود کنار گذاشته شدهاند، تا حد زیادی در هر دو چارچوب غایب هستند.
