برخی در واشنگتن باور اشتباهی دارند مبنی بر اینکه برای جلوگیری از تهاجم چین، ایالات متحده باید تعهدات نظامی خود در اروپا را کاهش دهد، جایی که نیروهای آمریکایی به ناتو برای بازدارندگی مسکو کمک می کنند. اما این رویکرد این واقعیت کلیدی را که روسیه پوتین یک تهدید فعال است، در حال به راه انداختن یک جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی علیه اوکراین و آزمایش اینکه آیا ناتو از لهستان، بالتیک و بقیه جناح شرقی ائتلاف دفاع خواهد کرد، نادیده میگیرد.
دلایل زیادی برای نگرانی در مورد تهاجم بالقوه چین، در درجه اول علیه تایوان وجود دارد، اما این یک احتمال است، نه یک واقعیت. چیزی که حامیان خروج نیروهای آمریکایی از اروپا از درک آن ناتوان هستند این است که چین در حال اتخاذ معیاری برای واکنش آمریکا به ماجراجویی روسیه است و ارزیابی می کند که آیا عزم استواری برای دفاع از غرب و حفظ مرزهای ملی وجود دارد یا خیر. هر چه ناتو قوی تر و متحدتر بماند، پکن انگیزه کمتری برای آزمایش عزم آمریکا در جاهای دیگر خواهد داشت.
مسکو حریف قدرتمندی است. این کشور مایل است تلفات سرسام آور را جذب کند، تحریم های کوبنده را تحمل کند و اقتصاد خود را بر اساس تهاجم نظامی پایدار بازسازی کند. از گرجستان گرفته تا کریمه تا درگیری های کنونی در اوکراین، الگوی جنگ های آن دفاعی نیست، بلکه توسعه طلبانه است. امنیت کشورهای بالتیک، لهستان و جناح شرقی ناتو نگرانی های انتزاعی نیستند. آنها در فهرستی قرار دارند که پوتین با صبر و شکیبایی در حال انجام آنهاست.
در حالی که پکن به سرعت در حال نظامی شدن است، شایان ذکر است که چین از سال 1979 تاکنون جنگ بزرگی را در خارج از مرزهای خود انجام نداده است. دکترین استراتژیک چین بر بازدارندگی، تسلط اطلاعاتی و اجبار اقتصادی بسیار بیشتر از درگیری جنبشی تأکید دارد. و یک حمله آبی خاکی به تایوان یکی از پیچیده ترین عملیات نظامی در تاریخ خواهد بود.
این جنبه از استراتژی چین باید به بحث در مورد نیروهای ایالات متحده در اروپا کمک کند. ایالات متحده موفق نخواهد شد اگر به سادگی استقرار تیپ های چرخشی در لهستان و بالتیک را کاهش دهد و گردان های آتش دوربرد را از تئاتر اروپا حذف کند. ابتدا باید با ناتو برای ایجاد شرایط و توسعه برنامههای انتقالی همکاری کند که به اروپا اجازه میدهد شکافهای موضعی ایجاد شده توسط خروج آمریکا را پر کند. تمام تغییرات ناهماهنگ در نیروی ایالات متحده ایجاد پنجره ای از آسیب پذیری است که روسیه متوجه آن خواهد شد و از آن بهره برداری خواهد کرد.
برای نسل ها، اروپا لنگر دموکراسی غربی بوده است. دو بار در قرن بیستم، سربازان آمریکایی در آنجا جنگیدند و جان باختند تا از غلبه ظلم بر این قاره جلوگیری کنند. صلح و رفاهی که در پی آن به وجود آمد از طریق رهبری آمریکا و همبستگی ناتو شکل گرفت. اروپا همچنان یک شریک تجاری نزدیک است و تولید ناخالص داخلی آن (GDP) پس از ایالات متحده دومین کشور بزرگ در جهان است.
اما امروز، این میراث مشارکت با سخت ترین آزمون از زمان جنگ سرد مواجه است. مسیر مسئولانه به سوی ایجاد قابلیتهای دفاعی اروپا مستلزم تغییرات مبتنی بر شرایط است، نه پیروی سختگیرانه از تقویمهای کاهشیافته. کاهش بیشتر حضور پیشروی ایالات متحده در اروپا باید به نقاط عطف توانمندی اروپایی نشان داده شود – ذخایر مهمات تأیید شده، یکپارچگی فرماندهی و کنترل اثبات شده، نتایج تمرین ترکیبی که قابلیت همکاری واقعی را نشان می دهد. این رویکرد فشار سرمایه گذاری اروپا را حفظ می کند و در عین حال تضمین می کند که این گذار شکاف بازدارندگی ایجاد نمی کند که دقیقاً در لحظه اشتباه ماجراجویی روسیه را وسوسه کند.
درگیریهای کنونی یک پایگاه صنعتی دفاعی متفقین را افشا میکند که به دلیل تعطیلات پس از جنگ سرد از تاریخ که بهویژه در اروپا احیا نشده است، خالی شده است. گلولههای توپخانه، موشکهای دوربرد و موجودیهای رهگیر پدافند هوایی همگی کم هستند و خطوط تولید با سرعتی کار نمیکنند که بتواند تقاضای درگیریهای شدید را تامین کند. در همین حال، بسیاری از مهمات مورد نیاز برای جلوگیری از درگیری های فردا، امروز علیه ایران مصرف می شود.
این مسئله همزمانی در عینی ترین شکل آن است. پرداختن به آن مستلزم بازسازی ظرفیت تولید متفقین در میان مهمات دقیق دوربرد، رهگیرهای دفاع هوایی و موشکی، و سامانههای جنگ زیردریایی است – نه به عنوان پرچین چین، بلکه به عنوان پایه و اساس یک موقعیت بازدارندگی معتبر جهانی. این اعتبار به روشی مورد آزمایش قرار می گیرد که باید ذهن ها را در واشنگتن متمرکز کند.
وظیفه آمریکا انتخاب بین اروپا و هند و اقیانوسیه نیست. مدیریت هر دو، در کنار متحدان – با شرایط، و با ظرفیت صنعتی برای حمایت از تعهد است. تاریخ به ملت هایی که برای احتمالات دور آماده می شوند و در عین حال تهدیدهای فعال را نادیده می گیرند، پاداش نمی دهد. اما به همان اندازه به کشورهایی که مواضع استراتژیک به سختی به دست آمده را به نام کارآمدی رها می کنند و سپس یک نسل را صرف بازسازی آنچه داده اند، نمی دهد.
یک تمایز اساسی بین جنگ ترکیبی استراتژیک و درگیری جنبشی وجود دارد. در حالی که موضع تهاجمی روسیه برای شکستن ناتو طراحی شده است، حزب کمونیست چین در رویکرد خود نسبت به گسترش جهانی متفاوت است و در عوض بر اجبار اقتصادی، نفوذ سایبری و نفوذ سیاسی تکیه دارد. در مقایسه، روسیه – نه چین – نزدیکترین گرگ به سورتمه است.
هم پوتین و هم شی جین پینگ تردید و بحث در پایتخت های غربی را نقطه ضعف و فرصت می دانند. بنابراین وظیفه ما باید نشان دادن عزم، سرعت و وضوح استراتژیک باشد. تقویت دفاع شرقی ناتو و مدرنسازی زیرساختهای فرماندهی اروپا سرمایهگذاری در بازدارندگی جهانی برای جلوگیری از جنگهای بسیار پرهزینهتر در آینده است.
مسیر آمریکا باید روشن باشد: با تجاوز قاطعانه مقابله کنیم، متحدانمان را تشویق کنیم که مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرند و صلح را از طریق قدرت حفظ کنیم. تنها در این صورت است که ایالات متحده می تواند، به قول آبراهام لینکلن، «آخرین، بهترین امید زمین» باشد.
کیت سلف نماینده ناحیه سوم تگزاس در مجلس نمایندگان ایالات متحده و ریاست کمیته فرعی اروپا در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان است. مارک مونتگومری یک افسر بازنشسته جنگ سطحی نیروی دریایی است که فرماندهی یک ناوشکن، یک اسکادران ناوشکن و یک گروه حمله ناو را بر عهده داشت. او در حال حاضر عضو ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی ها است.
