تماس های بیدارباش و دکمه بزرگ چرت زدن
در طول پنج سال گذشته، اروپا حداقل ده ها بار به طور مکرر و با خشونت از خواب بیدار شده است.
اولین هشدار بحران کووید بود. ظرف چند روز، دولتهای ملی کنترلهای مرزی را بازگرداندند و محدودیتهایی برای صادرات اعمال کردند که شکنندگی بازار واحد اروپا را آشکار کرد. بازسازی مکانیسم های مشترک، از جمله تهیه و توزیع مشترک واکسن، بیش از یک سال طول کشید. ادغام، که مدتها تصور میشد غیرقابل برگشت است، تحت فشار محتملتر بود.
زنگ هشدار بعدی زمانی بود که زنجیرههای تامین جهانی پس از همهگیری شیوع پیدا کرد. کمبود نیمه هادی خطوط تولید را متوقف کرد. کشتی های کانتینری در کانال سوئز مسدود شدند. این اختلالات آسیب پذیری وابستگی عمیق به زنجیره های ارزش جهانی پیچیده را آشکار کرد. کارایی بهینه شده بود. تاب آوری نداشت.
سپس شاهد پیشروی سربازان روسی در کیف بود. جنگ به این قاره بازگشته بود. تلاش برای تعدیل جاه طلبی های روسیه از طریق وابستگی متقابل اقتصادی، واندل دورچ هندل، شکست خورده بود. در همان زمان، اروپا با چشم انداز زمستانی بدون گاز کافی و خطر تعطیلی صنایع روبرو بود. بحران انرژی فوری مدیریت شد، اما عمدتاً با جایگزینی گاز خط لوله با واردات گاز طبیعی مایع گرانتر (LNG)، بدتر شدن شرایط تجارت اروپا و انتقال درآمد قابل توجه به خارج از کشور.
صنعت اروپا، بهویژه ماشینآلات و خودروسازی نیز با وابستگی فزاینده خود به بازار چین بیدار شد، حتی زمانی که شرکتهای چینی به رقبای قدرتمندی در خود اروپا تبدیل شدند. همچنین آشکار شد که چین آماده استفاده اجباری از قدرت اقتصادی تازه به دست آمده خود است.
گزارش های دراگی و لتا زنگ خطر دیگری را به صدا درآوردند. تشخیص آنها واضح بود: اروپا در رشد بهره وری عقب مانده است. بازار واحد همچنان پراکنده است. بازارهای سرمایه ناقص هستند. نوآوری و تامین مالی در مقیاس کافی نیست. اینها ضعف های ساختاری هستند نه دوره ای. پرداختن به آنها مستلزم اصلاحات مستمر است.
سپس توالی سریع شش زنگ بیدارباش از سوی ایالات متحده به گوش رسید: انتقاد شدید از رهبران و ارزش های اروپایی در کنفرانس امنیتی مونیخ. تعرفه های «روز آزادی»؛ مذاکرات آمریکا با روسیه به استثنای اروپایی ها و اوکراینی ها؛ پذیرش یک معامله تجاری نامتقارن؛ استراتژی امنیت ملی با استناد به زبان «حذف تمدنی»؛ و در نهایت، اپیزود گرینلند، که سؤالات اساسی را در مورد قابلیت اطمینان ایالات متحده به عنوان یک شریک مطرح می کند.
میتوان انتظار داشت که هر یک از این شوکها برای بیدار نگه داشتن اروپا از این احتمال که به طور فزایندهای نیاز به دفاع از خود دارد، کافی باشد. در عوض، گاهی اوقات به نظر می رسد که یک دکمه چرت زدن عظیم در مرکز اروپا قرار دارد – فشار دادن آن بسیار آسان، و استفاده از آن بسیار وسوسه انگیز است. چرخه های سیاسی ملی، محدودیت های نهادی، قوانین حاکمیتی و منافع ریشه دار مداخله می کنند. و بنابراین، با وجود هشدارها، به نظر می رسد اروپا به سرعت به سمت خواب برگشته است.
اما از آنجایی که وضعیت موجود یک گزینه نیست، بازگشت به خواب چشمانداز را بهبود نمیبخشد. این پروژه CEPR با درک این موضوع آغاز می شود که اروپا اکنون باید بیدار بماند و انرژی لازم برای اصلاحات عمیق را بیابد. بهجای شروع از «آنچه از نظر سیاسی ممکن است»، ما پیشنهاد میکنیم که از انتها شروع کنیم: از یک چشمانداز روشن از آینده اروپا.
اروپا 2050: یک چشم انداز
بحث باید با یک سوال ساده اما سخت آغاز شود: بیست و پنج سال دیگر می خواهیم کجا باشیم؟ این را “آزمون سنگاپور” بنامید. یک افق بیست و پنج ساله به اندازه کافی دور است که بتوان از محدودیت ها و بحران های امروزی فراتر رفت و بر آنچه واقعاً مهم است تمرکز کرد. این تفکر را منضبط می کند و تنظیمات تاکتیکی را از گام هایی به سمت یک مقصد منسجم متمایز می کند.
ما با یک فرض وجودی شروع می کنیم: در بیست و پنج سال، اروپا هنوز به عنوان یک موجودیت سیاسی منسجم وجود دارد. ممکن است یکنواخت نباشد. ادغام ممکن است با سرعت ها و عمق های مختلف انجام شود. اما هسته روشنی وجود دارد، گروهی از کشورها که نه تنها به معاهدات بلکه به ارزش های مشترک محدود می شوند: دموکراسی، آزادی عمل، حاکمیت قانون، و مسئولیت متقابل.
این هسته اروپا می تواند از خود دفاع کند. این کشور دارای قابلیت های نظامی یکپارچه و اراده سیاسی برای استفاده از آنها برای بازدارندگی و دفاع است. می تواند نه تنها به تهدیدات متعارف بلکه به حملات سایبری، اقتصادی و اطلاعاتی پاسخ دهد. امنیت برون سپاری نمی شود. حاکمیت ماهوی است نه نمادین.
نظام های سیاسی مشروع و فراگیر هستند. نهادهای دموکراتیک به طور مؤثر عمل می کنند. اقلیت ها محافظت می شوند. اختلافات سیاسی شدید است اما محدود به هنجارهای مشترک قانون اساسی است. اعتماد به دولت به معنای اطمینان از این است که نهادها در راستای منافع عمومی عمل می کنند.
کاهش جمعیت شناختی به طور عملی مورد توجه قرار گرفته است. اروپا یک سیستم مهاجرتی هوشمند و مدیریت شده را توسعه داده است که با نیازهای بازار کار هماهنگ است و با سیاست های ادغام موثر پشتیبانی می شود. مهاجرت منظم، انسانی و قانونی است. گذرگاههای غیرقانونی خطرناک عمدتاً متوقف شدهاند زیرا راههای قانونی وجود دارد و اجرا میشود. مهاجرت نه شیطانی است و نه رمانتیک. به عنوان یکی از اجزای یک استراتژی اقتصادی و اجتماعی گسترده تر در نظر گرفته می شود.
اروپا از دسترسی به انرژی فراوان، مقرون به صرفه و پاک برخوردار است. وابستگی از طریق انرژیهای تجدیدپذیر، پیشرفت فناوری و بازارهای انرژی یکپارچه کاهش یافته است. سازگاری با اقلیم به جای واکنشی، پیش بینی کننده است و زیرساخت ها، برنامه ریزی شهری و نوآوری را ترکیب می کند. اروپا به کاهش انتشار گازهای گلخانه ای ادامه می دهد و در عین حال از تلاش های انتقال جهانی حمایت می کند.
حکومتداری به شدت غیرمتمرکز است. تصمیمات تا حد امکان نزدیک به شهروندان گرفته می شود. مقامات محلی و منطقه ای درآمدهای قابل توجهی به دست می آورند و بسیاری از خدمات عمومی را مدیریت می کنند و مسئولیت پاسخگویی و اعتماد را تقویت می کنند. تمرکززدایی مالی آزمایش و تنوع سیاست را تشویق می کند.
در عین حال، اروپا در جایی که مقیاس اهمیت دارد، به طور جمعی عمل می کند: دفاع، تجارت، سیاست آب و هوا، روابط خارجی و تنظیم بازار اصلی در سطح اروپا اعمال می شود. نتیجه شبیه مدل سوئیسی است: خودمختاری قوی محلی همراه با قدرت مرکزی معتبر برای منافع مشترک.
یورو به یک ارز کاملا جهانی تبدیل شده است. این به طور گسترده در تجارت، امور مالی و ذخایر استفاده می شود. بازارهای سرمایه اروپا عمیق و یکپارچه هستند و به سرمایهها اجازه میدهند به طور موثر در سراسر مرزها جریان داشته باشند و از نوآوری حمایت کنند. نهادهای پولی و مالی معتبر و هماهنگ هستند.
ادغام فیزیکی با ادغام نهادی مطابقت دارد. راه آهن پرسرعت شهرهای بزرگ را به طور موثر به هم متصل می کند و وابستگی به پروازهای کوتاه مدت را کاهش می دهد. سفر در سراسر این قاره سریع، قابل اعتماد و پایدار است.
دانشگاه های اروپایی نه با تکرار لیگ پیچک، بلکه با ایجاد یک سیستم تعالی توزیع شده و قابل دسترس، در میان مؤسسات پیشرو در جهان رتبه بندی می شوند. اکوسیستمهای نوآوری، پژوهش، کارآفرینی و صنعت را در مناطق مختلف پیوند میدهند. اروپا هم فناوری و هم استعداد را در مقیاس تولید می کند.
در نتیجه، اروپا به عنوان یکی از سه قدرت بزرگ جهانی، در کنار ایالات متحده و چین، نه به عنوان یک هژمون، بلکه به عنوان یک بازیگر مستقل که قادر به شکل دادن به نتایج است، ایستاده است. زمانی که سودمند باشد همکاری می کند، در صورت لزوم به طور مستقل عمل می کند و در صورت لزوم در برابر فشار مقاومت می کند. در هر درگیری مجبور نیست طرفی را انتخاب کند زیرا خودش یک طرف است.
این چشم انداز بلندپروازانه است اما غیر واقعی نیست. این یکپارچگی یا اجماع در مورد هر مسئله ادغام را فرض نمی کند. تفاوت ها در یک اتحادیه کثرت گرا ذاتی هستند. اما انتخاب سیاسی، انطباق نهادی و تلاش مستمر را در نظر می گیرد. مهمتر از همه، معیاری است که می توان اصلاحات فعلی را بر اساس آن قضاوت کرد.
اکنون بازیگری
دستیابی به این چشم انداز بیش از اصلاحات فنی نیاز دارد. این نیاز به وضوح هدف و صداقت در مورد محدودیت ها دارد. این امر مستلزم بازنگری در سیاست های داخلی و سیاست ها در سطح اروپا است. تمرکز ما در این پروژه بر بعد فرامرزی و آنچه که باید در سطح اروپا (اتحادیه اروپا یا ائتلاف های مایل) انجام شود، است. ادغام اروپا اغلب از طریق بحران ها پیشرفت کرده است، نه به این دلیل که بحران ها مطلوب هستند، بلکه به این دلیل که آنها تصمیم گیری را مجبور می کنند. چالش امروز این است که با اراده مشابه بدون انتظار برای وخامت بیشتر عمل کنید.
اصلاحات حکومتی محوری است. وحدت رویه در حوزه های کلیدی سیاست، اقدام را محدود می کند. کاهش دامنه آن اختلاف نظر را از بین نمی برد، اما از فلج جلوگیری می کند. ممکن است ادغام متمایز و ائتلاف مشتاقان به طور فزاینده ای ضروری باشد. این پرسشهای دشواری را در مورد حقوق رای، تعادل نهادی و رفتار با دولتهایی که به ارزشهای اساسی اتحادیه اروپا پایبند نیستند، ایجاد میکند، اما نمیتوان از این پرسشها اجتناب کرد.
سیاست دفاعی فوریت را نشان می دهد. جنگ در اوکراین محدودیت های ترتیبات فعلی را آشکار کرد. همکاری بیشتر اجتناب ناپذیر است، اما شکل آن همچنان مورد بحث است: تدارکات مشترک: قابلیت های مشترک، یکپارچگی عملیاتی؟ قابلیت همکاری به تنهایی ممکن است کافی نباشد. تامین مالی (بودجه ملی، بدهی مشترک یا مالیات اروپا) حل نشده باقی مانده است.
مهاجرت یکی دیگر از چالش های ساختاری است. روندهای جمعیتی و بی ثباتی جهانی حاکی از ادامه فشار است. پرسشها مقیاس، اجرا و مشروعیت هستند: چقدر میتوان جذب کرد، چگونه قوانین پناهندگی را میتوان به طور مداوم اعمال کرد، چگونه الحاق خانواده را مدیریت کرد. تجربه شینگن هم مزایا و هم شکنندگی ترتیبات باز را نشان می دهد و ممکن است الگویی برای همکاری انعطاف پذیر ارائه دهد.
اروپا باید نوآوری، بهره وری و رشد را تسریع بخشد. باید تصمیم بگیرد که کجا در مرزهای فناوری رقابت کند و کجا به ارائه دهندگان خارجی تکیه کند. هوش مصنوعی نمونه ای از این معضل است: مقررات لازم است، اما قوانین بیش از حد یا طراحی ضعیف می تواند رقابت را تضعیف کند. سوالات گسترده تر در مورد آموزش، ریسک پذیری و نگرش نسبت به شکست به همان اندازه مهم هستند.
یکپارچگی مالی ناقص باقی مانده است. اتحادیه بانکی ناتمام است. دارایی های امن مشترک اروپا محدود باقی می ماند. نقش بین المللی یورو محدود شده است. تلاشها برای تقویت آن، سؤالات راهبردی و نهادی را بهویژه با توجه به فناوریهای مالی جدید مانند استیبل کوینها مطرح میکند.
تکه تکه شدن در بازارهای کالا، جایی که تفاوت های نظارتی مقیاس را محدود می کند، ادامه دارد. پیشنهادهایی مانند “رژیم 28” به دنبال ایجاد یک چارچوب واقعی اروپایی برای شرکت ها هستند، اما دامنه آنها مورد بحث است. بازارهای انرژی تأثیر متقابل بین کربن زدایی و امنیت را برجسته می کنند.
سیاست تجاری بحث برانگیزتر شده است. تعرفه ها، کنترل صادرات، اقدامات مرزی کربن و سیاست صنعتی اکنون ابزارهای استراتژیک هستند. اروپا باید بین باز بودن و انعطاف پذیری، به ویژه در بخش هایی مانند خودرو، تعادل برقرار کند. تعامل با چین ضروری است اما به طور فزاینده ای مشروط است.
در سطح جهانی، اروپا باید شراکتهای انعطافپذیری (با بریتانیا، کانادا، ژاپن، هند، آمریکای لاتین و دیگران) ایجاد کند و در عین حال از تقسیمبندیهای سخت بلوکی در جهانی که نمیتوان خود وحدت غرب را فرض کرد، اجتناب کرد.
در همه این حوزه ها یک معضل مالی نهفته است. دفاع، سرمایه گذاری فناوری و حمایت از اوکراین نیازمند منابع قابل توجهی است. انتخاب بین بدهی و مالیات را نمی توان به تعویق انداخت. بدهی زیاد است، اما سرمایه گذاری کم خطرات خاص خود را دارد.
ضربالاجلها میتوانند به انضباط اقدامات کمک کنند. اهداف روشن (مانند حذف تدریجی موتورهای احتراق داخلی در سال 2035) انتظارات و تصمیمات سرمایه گذاری را ساختار می دهد، حتی اگر گهگاه تجدید نظر شود.
یک حقیقت ناراحت کننده را باید پذیرفت: موفقیت پروژه اروپایی تضمین نشده است. اگر پیشرفت کافی صورت نگیرد، نیروهای قدرتمند ضد اروپایی، با کمک بازیگران خارجی، ممکن است آن را از درون توخالی کنند. نتیجه نه تنها رکود، بلکه از دست دادن خودمختاری خواهد بود و اروپا را به طور فزاینده ای به قدرت های دیگر وابسته می کند.
بنابراین چالش نه تنها جاه طلبی، بلکه اجرای آن است. اتحادیه اروپا و ائتلاف های مشتاقان نشان داده اند که تنوع را می توان با همکاری و اصول را با عمل گرایی ترکیب کرد. در حالی که یکپارچگی انعطاف پذیر شینگن را ممکن کرد، اما آمادگی ائتلافی از مایل به انجام یک واکنش اضطراری بین دولتی بود که در طول بحران یورو بسیار مهم بود. این که آیا می تواند دوباره این کار را انجام دهد، در شرایط بسیار سخت تر، جایگاه آن را در جهان برای دهه های آینده تعیین خواهد کرد.