در این فصل ظهور، متوجه شدم اخبار آمریکا را از یک شهر کوچک در اسپانیا تماشا می کنم. این محیطی نبود که با بازتاب ژئوپلیتیک مرتبط باشد. کافهای آرام، صدای زمزمهی کم مکالمه، بوی قهوه، با این حال تصاویر روی تلویزیون جلب توجه میکنند.
این بخش با عمیقتر شدن بحران ونزوئلا آغاز شد و پس از آن فیلمهایی از دیدار رئیسجمهور این کشور با رهبران روسیه و چین به دنبال حمایت دیپلماتیک و اقتصادی منتشر شد. سپس صحنه هایی از مرز جنوبی ایالات متحده آمد. شلوغی امکانات، درگیریهای پرتنش، خانوادهها در مضیقه. یک کلیپ ماند: یک افسر مهاجرت ایالات متحده که لباس بابانوئل را پوشیده بود در حالی که در یک دستگیری شرکت می کرد. تصاویر به سرعت حرکت کردند، اما کنار هم با من باقی ماند.
در خارج از کافه اسپانیایی، کریسمس بسیار متفاوت به نظر می رسید. خانوادهها با هم در خیابانهای باریکی که با چراغها تزئین شده بودند قدم میزدند. کودکان در نزدیکی شبستان جمع شده بودند. کلیساها در طول روز باز بودند، درهای آنها کمتر از آنچه در بسیاری از شهرهای آمریکا بوده محافظت می شود. تضاد بین آنچه در صفحه تلویزیون می دیدم و آنچه در مقابلم شاهد بودم، آشکار و آموزنده بود.
تماشای ایالات متحده از خارج، نوع خاصی از فاصله اخلاقی ایجاد می کند. وفاداری یا نگرانی را از بین نمی برد، اما حالت تدافعی را نرم می کند. از این نقطه نظر، دیگر سوال این نیست که آیا آمریکا در هر یک از بحثهای سیاستی درست میگوید یا اشتباه، بلکه این است که آیا این کشور هنوز نقش خود را در جهانی که با چالشهای مشترک و بهطور فزایندهای به هم مرتبط است، درک میکند.
یکی از آن چالش ها بعداً در پخش ظاهر شد. این تصاویر مربوط به شمال اروپا است، جایی که یخچالهای طبیعی با سرعتی فزاینده در حال عقبنشینی هستند. دانشمندان این روند را بهطور گسترده ثبت کردهاند و خاطرنشان کردهاند که تلفات یخچالهای طبیعی در دو دهه گذشته بهطور چشمگیری افزایش یافته است و به افزایش سطح دریا و بیثباتی آب و هوا کمک کرده است. در چندین کشور، هنرمندان و رهبران مدنی نه تنها با اعتراض، بلکه با یادبودهای عمومی، تشییع جنازههای یخچالها، و تأسیساتی که برای برانگیختن تأمل به جای خشم طراحی شدهاند، پاسخ دادهاند.
پیام ضد آمریکایی نبود. حزبی نبود. اخلاقی بود
تغییر اقلیم، مهاجرت و بی ثباتی جهانی بحران های جداگانه ای نیستند. آنها بیان به هم پیوسته همان واقعیت زیربنایی هستند، که جهان سریعتر از آنچه نهادهای سیاسی و تصورات اخلاقی ما انطباق داده اند در حال تغییر است. با بدتر شدن شرایط محیطی، مردم حرکت می کنند. با حرکت مردم، مرزها سخت تر می شوند. با سخت شدن مرزها، ترس تبدیل به ارز سیاسی می شود.
سنت کلیسا برای مدت طولانی در برابر این چندپارگی مقاومت کرده است. آموزش اجتماعی کاتولیک اصرار دارد که مراقبت از محیط زیست، مراقبت از فقرا و مراقبت از نهادهای اجتماعی را نمی توان از هم جدا کرد. پاپ فرانسیس این دیدگاه را به وضوح بیان کرد و تأکید کرد که کرامت انسانی و مسئولیت زیست محیطی با هم افزایش یا کاهش می یابد. مهاجرت، در این چارچوب، صرفاً یک مشکل قانونی نیست که باید مدیریت شود، بلکه یک واقعیت انسانی است که باید درک شود. مردم به راحتی خانه های خود را ترک نمی کنند. آنها زمانی حرکت می کنند که شرایط زندگی – اقتصادی، سیاسی یا محیطی – غیرقابل تحمل شود.

از نظر اروپایی ها، واکنش آمریکا به این واقعیت ها متناقض به نظر می رسد. از یک سو، ایالات متحده در ظرفیت خود برای نوآوری، پاسخ بشردوستانه و رهبری جهانی بی بدیل باقی می ماند. از سوی دیگر، به نظر میرسد که غالباً درگیر درگیری داخلی، سرمایهگذاری منابع عظیم در بازدارندگی، اجرا، و نمایش نمادین صلابت به جای راهحلهای هماهنگ بینالمللی است.
این تنش به ویژه در مرز مشهود است. افراد منطقی می توانند در مورد سیاست مهاجرت، مکانیسم های اجرایی و چارچوب های قانونی اختلاف نظر داشته باشند. اما تصاویری که در سطح جهانی سفر میکنند – خانوادهها از هم جدا شدهاند، کودکان بازداشت شدهاند، لحظات بیرحمی که بهعنوان یک منظره قاب شدهاند – قدرت را نشان نمیدهند. آنها با ترس ارتباط برقرار می کنند. و ترس پایه ضعیفی برای رهبری است.
کریسمس یک روایت متضاد ارائه می دهد که عمیقاً در الهیات و عمل مسیحی جا افتاده است. داستان اصلی تجسم داستانی نیست که قدرت خود را نشان دهد، بلکه آسیب پذیری است. کودکی که در آوارگی متولد شده است. خانواده ای که از خشونت سیاسی فرار می کنند. خدایی که نه به عنوان حاکم، بلکه به عنوان پناهنده وارد تاریخ می شود.
این الهیات احساساتی نیست. این الهیات مخل سیاسی است. این کشورها، بهویژه کشورهای قدرتمند را به چالش میکشد تا بپرسند که آیا سیاستهایشان تعهد به کرامت انسانی را منعکس میکند یا صرفاً به کنترل. این نیاز به ارزیابی مجدد از معنای واقعی امنیت در یک جهان وابسته به هم دارد.
زندگی حرفه ای من در آموزش خدمات عمومی، کار با دانش آموزان و تمرین کنندگانی که روزانه با این تنش ها روبرو می شوند، سپری شده است. مدیران اورژانس، تحلیلگران سیاست، رهبران غیرانتفاعی، مدیران دولتی و موارد مشابه. آنها میدانند که مشکلات پیچیده به راهحلهای ساده تسلیم نمیشوند و رهبری در لحظات عدم اطمینان نیاز به فروتنی، همکاری و وضوح اخلاقی دارد.
از این منظر، چیزی که من را در مورد وضعیت کنونی آمریکا بیشتر آزار میدهد، انتخاب سیاست واحد نیست، بلکه محدود کردن تصورات است. بهجای گردآوری شرکای جهانی برای رسیدگی به آوارگی، ناامنی غذایی و عقبنشینی دموکراتیک، آمریکا اغلب واکنشپذیر به نظر میرسد و بر پیروزیهای سیاسی کوتاهمدت به جای نظارت بلندمدت متمرکز است.
در اوایل سال جاری، عملیات آمریکا منجر به دستگیری رئیس جمهور ونزوئلا شد نیکلاس مادورو و همسرش، سیلیا، که هر دو با اتهامات طولانی مدت قاچاق مواد مخدر در آمریکا روبرو هستند. دیدگاه شخص نسبت به رژیم مادورو یا مشروعیت آن اتهامات هر چه باشد، غیرقابل انکار است که نحوه این مداخله موجی از شوک را فراتر از کاراکاس وارد کرده است.
در عرض چند روز، رهبران اسپانیا، برزیل، شیلی، کلمبیا، مکزیک و اروگوئه بیانیه مشترک نادری صادر کردند که در آن اقدام نظامی آمریکا را رد کردند. آنها هشدار دادند که این اقدام، اصول اساسی حقوق بین الملل – به ویژه ممنوعیت استفاده از زور و احترام به حاکمیت ارضی مندرج در منشور ملل متحد را نقض می کند. آنها هشدار دادند که چنین اقداماتی سابقه خطرناکی را تشکیل می دهد که صلح و امنیت منطقه را تهدید می کند و خطرات قابل توجهی برای جمعیت غیرنظامی دارد.
بیانیه آنها نه از خودکامگی دفاع می کرد و نه فساد و سرکوب را توجیه می کرد. در عوض، نگرانی عمیقتری را بیان کرد که حتی خشم موجه، زمانی که به اقدام نظامی یکجانبه تبدیل شود، میتواند هنجارهای شکنندهای را که از بی نظمی جهانی جلوگیری میکند، از بین ببرد. امضاکنندگان مجددا تاکید کردند که بحران ونزوئلا باید از طریق گفتگو و مطابق با خواست مردم ونزوئلا، بدون اجبار خارجی و با رعایت قوانین بینالمللی حل و فصل شود.
برای اروپایی ها، این واکنش نه به دلیل ضد آمریکایی بودن، بلکه به دلیل شفافیت اخلاقی آن قابل توجه بود. این نارضایتی گسترده ای را منعکس می کند که قدرتمندترین دموکراسی جهان به طور فزاینده ای مایل است که زور را جایگزین هماهنگی و فوریت را جایگزین مشروعیت کند. این نگرانی صرفا قانونی نیست، بلکه اخلاقی است. وقتی قوانین توسط کسانی که زمانی از آنها حمایت می کردند خم می شوند، کل سیستم ضعیف می شود.
ایالات متحده به ونزوئلا حمله کرد، کاتولیک های سیاه پوست واکنش نشان دادند
رئیس جمهور دونالد ترامپ دستور حملات هوایی و ربوده شدن نیکلاس مادورو رئیس جمهور جنگ زده و همسرش را پس از ماه ها افزایش داد.

با نگاهی به فصل کریسمس، این لحظه وزن خاصی دارد. سنت مسیحی اصرار دارد که قدرت همیشه باید در برابر عدالت پاسخگو باشد و هدف وسیله را تقدیس نمی کند. فراخوان برای انفعال در برابر بی عدالتی نیست، بلکه برای اقدامی است که به جای شکستن ساختار اخلاقی جامعه بین المللی، تقویت می کند.
اگر قرار است رهبری آمریکا در دوران بحرانهای آبشاری جهانی – از جمله بیثباتی آب و هوا، مهاجرت گسترده و فرسایش دموکراتیک – معتبر بماند، باید با خویشتنداری و همچنین عزم، تواضع و همچنین با قدرت اعمال شود. جهان از ایالات متحده نمی خواهد که اصول خود را کنار بگذارد. این سوال مطرح می شود که آیا هنوز معتقد است که آنها به طور جهانی اعمال می شوند، حتی زمانی که ناخوشایند است.
اروپا، با وجود تمام معایبش، در حال حاضر احساس راحتی بیشتری برای صحبت کردن به زبان مسئولیت مشترک دارد. فصل کریسمس این حساسیت را تقویت می کند. تأکید کمتر بر تسلط و بیشتر بر تداوم است، بر این که چه نوع دنیایی در اختیار آن کودکانی قرار می گیرد که از صحنه های ولادت می گذرند، آینده شان هنوز نوشته نشده است.
سؤالی که کریسمس مطرح می کند، به ویژه وقتی از دور به آن نگاه شود، این نیست که آیا آمریکا باید رهبری کند یا خیر، بلکه این است که چگونه. آیا رهبری با اجبار یا با هماهنگی، ترس یا ایمان، حفاظت از امتیازات یا پرورش خیر عمومی تعریف می شود؟
آموزه های اجتماعی کاتولیک نیازمند مرزهای باز یا ایده آلیسم ساده لوحانه نیست. با این حال، صداقت در مورد وابستگی متقابل و تعهد به کرامت هر فرد را می طلبد. از ملتها میخواهد که موفقیت را نه تنها با تولید اقتصادی یا آمارهای اجرایی، بلکه بر اساس اینکه آیا اقداماتشان به صلح، پایداری و شکوفایی انسان کمک میکند، بسنجند.
در این پرتو، تصاویر روی صفحه تلویزیون در کافه اسپانیا صرفاً اخباری نبودند. آینه بودند. و کریسمس که بی سر و صدا در بیرون در حال گسترش است، یادآوری می کند که عمیق ترین اشکال تجدید به ندرت با تماشا شروع می شود. در عوض، آنها با تأمل، توبه و تمایل به تصور راه دیگری به جلو شروع می کنند.
شاید این همان چیزی است که جهان از آمریکا میخواهد: نه اینکه از مسئولیتهای خود عقبنشینی کند و نه تنها از طریق زور آنها را اصرار کند، بلکه برای بازپس گیری شکلی از رهبری که شایسته ارزشهای ادعا شدهاش است و قادر به دیدار با آینده مشترک با شجاعت و دلسوزی است.
مالکوم ک. الیور، دکتری، MPA، رئیس دانشکده خدمات عمومی جان اس واتسون در دانشگاه ایالتی توماس ادیسون در نیوجرسی است. کار او بر رهبری خدمات عمومی، اخلاق، و تشکیل نهادهایی متعهد به کرامت انسانی، خیر عمومی و سرپرستی مسئولانه متمرکز است.
