دبلیووقتی بزرگ میشدم، آلمانیترین جملهای که میتوان تصور کرد این بود: «ما در دو جنگ جهانی شکست خوردهایم و به آن افتخار میکنیم». ما آنقدر ضد نظامی بودیم، حتی به پلیس هایمان لباس سبز دادیم تا بیشتر شبیه جنگلی بشوند تا سرباز. اکنون، صدراعظم، فردریش مرز، می خواهد ارتش ما تبدیل به ارتش شود قوی ترین در اروپا. منظورم این است که چه چیزی ممکن است اشتباه باشد؟
پس از شکست در جنگ جهانی دوم – یا همانطور که ترجیح می دهیم بگوییم، پس از اینکه ما توسط ارتش آزاد شدیم متحدان – ما سوگند یاد کردیم “دیگر هرگز”: دیگر هرگز به جنگ و دیگر هرگز به آشویتس. مسلما، آلمان در سال 1955 دوباره مسلح شد، اما فقط به عنوان “شهروندان لباس فرم”، نه به عنوان سربازانی که دستورات را دنبال می کردند. توجه داشته باشید، این بدان معنا نیست که شما می توانید به یک سفارش “نه” بگویید. این فقط به این معنی بود که ما تا سال 2011 برای اکثر مردان جوان خدمت اجباری داشتیم.
اگر این باورنکردنی به نظر می رسد، برای ما باورنکردنی بود که ارتش بریتانیا، در میان دیگران، در سراسر جهان جنگ می کردند. در بیشتر عمر من، ارتش آلمان از مرزهای ما خارج نشد. سپس اتحاد مجدد در سال 1990 اتفاق افتاد و در اولین جلسه بوندستاگ آلمانی، صدراعظم وقت، هلموت کهل، اعلام کرد که ما باید در سطح بین المللی قدم برداریم: در سال 1994، قانون بر این اساس تغییر کرد تا به بوندسوهر اجازه دهد. برای استقرار “خارج از منطقه” دوباره
با این وجود، آلمانیها نسبت به این ایده که سربازان ما ممکن است واقعاً کاری را که برای آن آموزش دیدهاند انجام دهند، بداخلاق ماندند. بنابراین ما خودمان را متقاعد کردیم که آنها “فقط چاه حفر می کنند”. شوخی نمی کنم: این پاسخ استاندارد به صلح طلبان نگران آلمان بود، که بخش بزرگی از افرادی را تشکیل می دهند که سیستم آموزشی آلمان را تجربه کرده اند – و آن پیام های «دیگر هرگز» را بارها و بارها شنیده اند.
همه چیز در سال 1999 تغییر کرد. من همیشه سعی می کنم این موضوع را به مردم خارج از آلمان منتقل کنم جابجایی لرزه ای این اتفاق در آن سال رخ داد، زمانی که یوشکا فیشر، وزیر امور خارجه وقت ما اعلام کرد که ما باید «دیگر هرگز به جنگ» دست نکشیم، تا «دیگر به آشویتس» افتخار نکنیم – زیرا صربستان در حال برنامهریزی چیزی بود که فیشر آن را «آشویتس جدید» در کوزوو خواند. استناد به هولوکاست تنها راهی بود که مردم آلمان دوباره شرکت ما در جنگ های بین المللی را بپذیرند.
بنابراین اکنون ما سربازی اجباری را باز می گردانیم – فقط ما آن را سربازگیری داوطلبانه می نامیم. چه چیزی می تواند بیشتر از این “گفتار خبری” باشد؟ در مورد اعطای یک جایزه بزرگ صلح، جایزه بین المللی صلح وستفالیابه ناتو؟ همانطور که اتفاق می افتد، آلمان به تازگی این کار را انجام داده است. حتی کلیسای پروتستان آلمان نیز در این ماه موضع خود در قبال جنگ و بمب اتم را مورد ارزیابی مجدد قرار داده است. گزارش 149 صفحه ای، با این نتیجه گیری: در این روزگار آشفته،صلح طلبی مسیحی از نظر اخلاقی قابل توجیه نیست“.
پس از ارتقاء خبرنامه
این ترسناک است که چقدر سریع در حال حرکت است – و برخی از جزئیات در ذهن شما حیرت آور است. به تقلید از بازی های گرسنگی، کابینه ما پیشنهاد داده است بگذارید قرعه کشی تصمیم بگیرد اگر تعداد کافی از جوانان داوطلبانه به ارتش نپیوندند، باید برای آلمان بجنگند. Presseclub، یک برنامه پرطرفدار امور جاری تلویزیون، خدمت سربازی پیشنهادی برای شما خوب است، زیرا – منتظر باشید – وقتی برای خدمت ملی فراخوانده می شوید، یک معاینه کننده دستگاه تناسلی شما را بازرسی می کند، بنابراین مانند یک غربالگری رایگان سرطان پروستات است. این فراتر از حمایت صرف از نظامیسازی مجدد است – این به مردم آلمان میگوید: ما فکر میکنیم شما احمقی هستید و با شما چنین رفتار خواهیم کرد.
شاید ما احمقیم چند ماه پیش یک فمینیست برجسته آلمانی اشاره کرد که این که پسران ما باید به ارتش بروند خلاف حقوق برابر است. شرط ببندید که هست! اما سپس او ادامه داد برای دخترانمان سربازی اجباری بخواهیم همچنین. فمینیسم به معنای این نوع بی عدالتی برابر برای همه نیست، بلکه به معنای رهایی پسران ما از مرگ برای کشورشان است.
و اگر ما با نیروی انسانی و همچنین با صادرات تسلیحات وارد جنگ اوکراین شویم، خواهند مرد. پاتریک سنسبورگ، رئیس انجمن ذخیرهداران بوندسوره، هشدار داد که 1000 سرباز خواهند مرد یا هر روز به طور جدی معلول شوند. پس آیا او نسبت به این نوع جنون هشدار می دهد؟ نه. یکی از دغدغه های اصلی او این بود که چگونه روزانه 1000 انسان مرده را جایگزین کند. راه حل: خدمت اجباری. اکنون سنسبورگ نه تنها یک عضو ذخیره است، بلکه یکی از نمایندگان سابق پارلمان در حزب حاکم CDU نیز می باشد. بنابراین وقتی او از جایگزینی 1000 پسر مرده – و شاید دختر مرده – در روز صحبت می کند، گویی این امر اجتناب ناپذیر است، از موضع نزدیکی به قدرت صحبت می کند. به همین ترتیب، صدراعظم مرز می داند که به بازسازی روحیه ملی کمک می کند و زمانی که دستور کار جدیدی را تنظیم می کند. او می گویدما در جنگ نیستیم، اما دیگر در صلح نیستیم. تقریباً همه سیاستمداران و – من شرم دارم اعتراف کنم – تقریباً همه روزنامه نگاران در آلمان نیز همین کار را می کنند. آنها در چیزی شرکت می کنند که محققان پروپاگاندا می گویند جنگ شناختی.
حمایت از صلح طلبی به معنای رها کردن نیست اوکراین. من موافقم که جنگ در اوکراین یک جنایت است – پس چرا ما تمام توان خود را برای پایان دادن به آن انجام نمی دهیم؟ چرا سیاستمداران ما 24 ساعته از تنش زدایی صحبت نمی کنند؟ دقیقاً به همین دلیل است که من با احیای سربازی اجباری مخالفم: کشوری که هر کاری برای جلوگیری از جنگ انجام نمی دهد، حق درخواست از شهروندانش برای شرکت در جنگ را از دست داده است.
اما از ما بپرسید، و پاسخ قاطع است: “نه”. اکثر آلمانی های زیر 30 سال مخالف خدمت سربازی هستند – و فقط آلمانی ها هستند که برای جنگیدن آنقدر پیر هستند طرفدار هستند. جامعه صلح آلمان افزایش شدید را گزارش کرد علاقه به مخالفت وجدانی در طول تابستان. در واقع، به تازگی استراتژی خود را به روز کرده است: پس از حکم دادگاه فدرال مبنی بر ممنوعیت مخالفت وجدان در زمان جنگ، اکنون توصیه می کند که جوانان به طور پیشگیرانه از سربازی سربازی سرباز زنند. میدونی دیگه چی ممنوعه؟ جنگ ها ممنوعیت از سال 1928، زمانی که آلمان امضا کرد پیمان کلوگ-برایاندطراحی شده برای جلوگیری از جنگ جهانی دیگر. آه
